تبليغاتX
شعر


شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد.دعا کن بعد دیدار تو باشد

سخني با مادرم................

مادر حديث عشق تو را به كه گويم باز؟

چگونه به آغوش تو ره بجويم باز؟

گذشت ساليان عمر و تو ساكت و خموش

ز رنج عشق بسوختي و من چه گويم باز؟

ز انتظار بيهوده دردم چه بگويم باز؟

ز تو خواهم همه سرشكت را بدست من دهي

كه به سان شمع بسوزم و بپويم باز

به من نگر كه هواي كاشانه بارانيست

چراغ روشن تو را به شب، بجويم باز

مرا ببخش زبيهوده بودن‌ها كه عمر گذشت

دگر ز تو خواهم كه وفا بجويم باز

در بهشت به روي من گشوده‌اي وليك

جدا ز تو، چگونه روم باز؟

مادرم........... عمر من.......... هستيم...........دوستت دارم

دوستت دارم تمام زندگیم مادرم


+ نوشته شده توسط خيال من در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 21:21 |
با تو..........

من با تو رنگ شب را زیباتر از همه رنگها می بینم

من فردایم را با چشم تو در خواب و رویا دیدم

من با قلب مهربان تو بر سر تمام غصه هایم چتر گرفتم

من با فکر به تو تمام روزهای نیامده را خوب تصور کردم اما.....

بعد از تو من تنهاتر از قبل غرق در غصه‌هايم و

اندوه پايانان ناپذيرم به فردايي تيره و تار مي‌انديشم.....

و هزار بار او را و بخت سياهم را لعنت مي‌فرستم

ولي چه فايده چون ديگر تو .............

بي تو چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 17:5 |
داستان غمناک عشق یه دوست......

روزی فهمیدم گلی در دلم جوانه زده است
خوشحال شدم فکر کردم گل عشق امید است اما
آنگاه که به دل نگریستم دانستم که گل عشق و محبت نیست.
گلی در دلم جوانه زده است. آن گل، گل زرد است.
از باغ دلم چيدمش؛ تا آنكه دلم پر از گل عشق شود، آن گل را چيدم و پرپر كردم، ندانستم كه به جاي آن گل، صد گل ديگر در  دلم جوانه زده است كه رنگش به رنگ خورشيد است و به خود گفتم مگر رنگ زرد چرا بد است كه مردم آنرا نشانه تنفر مي‌دانند. جوابي نيافتم جز اينكه فقط در انديشه ديگران اينگونه حك شده است كه گل زرد نشانه تنفر است، خواستم كه اين انديشه را تغيير دهم؛
                                           ندانستم كه:
               روزي براي رد عشق من، گل زرد را تقديم مي‌كنند.

 

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با باد موافق شده است

عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است


+ نوشته شده توسط خيال من در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:59 |
بهت میگم مشکلمو.........

گریه اگه امون بده                          بهت میگم مشکلمو

برات میارم به زبون                         ناگفته های دلمو

بهت میگم که چی شده                 دلم سراغت اومده

چی شده یه عشق باشکوه           توی دلم خیمه زده

دور از تو ای عشق آفرین               طاقت ندارم بیش از این

رسیده عشق پاک تو                       از آسمون به زمین

تو جلوه مشکلمی                           عزیز جون و دلمی

من غرق دریاچه غم                     تو مژده ساحلمی.............


+ نوشته شده توسط خيال من در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 13:7 |
تولدت مبارک مهربانم..............!!!!!!!!!!

در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم...

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»

مهربانم تولدت مبارک

این تنها کاری بود که تونستم واست انجام بدم

این تحفه ی ناچیز را پذیرا باش

دوستت دارم


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 12:43 |
درد و دلی با خدا

خدايا دلم به اندازه همه گنجشكها كوچك شده است،

دلم به اندازه وسعت همه درياها به حال عزيزم مي‌سوزد،

خداي من دوستت دارم

و تو هر كه را كه دوستت دارد دوست خواهي داشت

و آنكس كه تو او را دوست بداري حتماً هدايت خواهي كرد و هميشه با او خواهي بود هيچ وقت حس تنهايي را به او نميچشاني ودر تنهايي هايش هميشه همراهش خواهي بود

خدايا! من دوستت دارم اما چرا تنهايم چرا حس تنهايي را به من چشانده‌اي

خدايا! هر كه تو را داشته باشد هيچ غم ندارد پس چرا دل من پر از غم وغصه است

خدايا! هر كه تو را داشته باشد همه دعاهايش مستجاب مي‌شود مخصوصاً دعاي دوست در حق دوست! پس چرا خدا دعاهاي من واسه عزيزم واسه بهترين دوستم مستجاب نشد؟! ميگن حتما تو حكمتي توش ديدي آخه خدا شكستن دل مخلوقت، شكستن دل كسي كه تمام اميدش تويي و تمام اميدش به توهه و مطمئن به اينكه تو كمكش ميكني كجاش حكمته؟؟؟كجاش؟؟؟؟؟؟

هر كي بخونه ميگه اين داره كفر ميگه ولي خدا اين حرفا رو خودت ميدوني... ميدوني من منظور بدي ندارم از قصدو عمد نميگم از روي دلشكستگي‌ام ميگم از روي ناراحتي خودت ميدوني منو تو با هم اين حرفا رو نداريم نكنه داريم خدا؟ ميدونم كه نداريم..... من اين حرفا رو به تو نگم به كي بگم......... پس نگو كفره - نگواين خدا و پيغمبر حاليش نيست.

خدايا! خودت ميدوني خيلي دوست دارم آخه خدا من كه چيزي واسه خودم نميخوام هر چي ميخوام واسه عزيزم واسه خونوادم كه تنها دارايمن ميخوام آخه من غير اونا كي رو دارم..............

خدایا به اين بنده گنهكارت كمك كن، دعاشو مستجاب كن...........

                                                                       التماس دعا


+ نوشته شده توسط خيال من در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 22:21 |
تنها کسم بدون تو دنیا رو باور ندارم

نازنین بدون تو دنیا رو باور ندارم

با تو از رمز طلسم غصه سر در میارم

لحظه سقوط من دست تو مثل معجزست

شب میترسه از خودش وقتی میخوام بگم دوست دارم

دوستت دارم تا بي نهايت زندگي


+ نوشته شده توسط خيال من در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 11:9 |
من هم

گفتم تنها هستم

گفتی من هم

گفتم دوستت دارم

گفتی من هم

گفتی عاشقت هستم

گفتی من هم

گفتم:

میخوام باتو باشم

گفتی من هم

گفتم:تا همیشه

......................

سکوت کردی


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 11:12 |
تقديم به عزيزترينم تنهاترين تنهاي من درتنهايي
 

تقديم به عزيزم تنهاترين تنهاي من  در تنهايي


+ نوشته شده توسط خيال من در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 13:34 |
گر با غم نسازم چه کنم......

گر با غم دوریت نسازم چه کنم

با یاد تو اگر عشق نبازم چه کنم

چون در نظرم تویی فقط مایه ناز

گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم

و اين يعني نابودي زندگي من برفي


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 8:51 |
بی تو.......................

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

مثل یک بیست ته قافیه ها خواهم مرد

 

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدن

 

سایه در سایه ی ان ثانیه ها خواهد مرد

 

شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند

 

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 

گم شدم د ر قدم دوری چشمان بهار

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 19:55 |
چه بگویم ..............

بلبل نیستم که بر هر شاخه ای غوغا کنم

شمع هستم می سوزم ز درد و جان فدا می کنم

روزگاریست که من طالب یک روز خوشم

فکر من باش ای خدا که در این شهر گرفتار درد خویشم


+ نوشته شده توسط خيال من در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 11:34 |
بی تو دلم من .............

دلم بي تو بي بهاره

هميشه با خيالت بي قراره

اگه باور نداري، سينه بشكاف

ببينم بي تو، در چه كاره!

آه ............ دل من


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 19:7 |
شمع

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم

روشنی بخشم به جمعی و خود تنها بسوزم

شمع...........


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:21 |
تقدیم به حیاتی ترین واژه زندگی
مادر ای زیباترین واژه زندگیم

ای گل بی خار زندگیم

 ای پرستار شبهای کودکی ام

 ای غم خار تمام عمرم

تا همیشه دوستت دارم

و این روز زیبا را به تو و تمام مادران تبریک می گویم

 همیشه سلامت و شاد باشید


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:16 |
رفتي
به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستي ام نيلوفري بود

تو هستي مرا چيدي و رفتي

كنار انتظارت تا سحرگاه

شبي همپاي پيچك ها نشستم

تو از راه آمدي با ناز و آن وقت

تمناي مرا ديدي و رفتي

شبي از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم براي قصه ام سوخت

رها كردي شكستم خرد گشتم

تو پايان مرا ديدي ورفتي


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 10:37 |
پس ................
ديشب نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه..


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 9:50 |
هدیه خدا

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

 جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت

نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .

 توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري ...

قلب ميزارم که جا بدي ...

اشک ميدم که همراهيت کنه ...

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم


+ نوشته شده توسط خيال من در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 19:3 |
دلم بهانه ات می گیرد.....
«آنگاه که خنده بر لبانت مي ميرد

چون جمعه پاييز دلم ميگيرد

ديروز به چشمهاي تو گفتم برو

 امروز دلم بهانه ات مي گيرد.....»


+ نوشته شده توسط خيال من در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 18:55 |
گریه کردم....
«سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.....»


+ نوشته شده توسط خيال من در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 18:43 |
یادته
يادته يه روزي بهم گفتي:    هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون

 که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده  ...    گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ 

 گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ...

 گفتم يه خواهش دارم ؛   وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

 گفتي به چَشم ... حالا امروز  من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ...

 و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...

 (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت ..

بعد يه کم  که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت)  نه؟


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 10:34 |
يادت بخير عزیز دل....

هرگاه دفتر محبت  دلت را ورق زدي
و هرگاه زير پاي دلت خش خش برگها زرد پاییزی را احساس كردي
 هرگاه در ميان ستارگان آسمان دلت تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته دلت بگو:
                        « يادت بخير عزیز دل »

 

 


+ نوشته شده توسط خيال من در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 23:19 |
منگر

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم ، او مرده و من سایه ی


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 12:53 |
گاهی
  تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهي

     دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

        حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است

        که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

       به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را

       ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

    دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت

     به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 13:29 |
شوخی یا جدی؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن

ولی گنجشک ها جدی جدی می میرن

 آدم ها شوخی شوخی زخم می زنن

 ولی قلبها جدی جدی می شکنن

تو شوخی شوخی لبخند زدی

من جدی جدی عاشقت شدم

 


+ نوشته شده توسط خيال من در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 10:18 |
گل نيلوفر مغرور نیست
وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم.

 سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم

و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده....

 چرا نگویم دوستت دارم وقتی میدانم روزی می میرم


+ نوشته شده توسط خيال من در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:33 |
تقدس

به تقدس نگاهت

که تمامی امیده

دل من مثل قناری

تو نگاه تو پریده

تو برام دلیل عشقی

یه بهانه واسه موندن

واژه ها کم میارن واسه از غمت سرودن

Image and video hosting by TinyPic


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:16 |
«کاش می آمدی»
ای کاش می آمدی،

        می آمدی تا با يکديگر بهشت پنهان را پيدا کنيم.

     کاش می آمدی.

           زيرا با آمدن تو قصه ناتمام زجز گل سرخ تمام می شد و

                         سيلاب اشکانم با آمدنت خشک می شد.

     تو را دوست دارم زيرا ......گلها پاکند.........اما کاش کمی از پاکی آنها برای من بود!!!!


+ نوشته شده توسط خيال من در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:37 |
جاده وشب

انگار تا همیشه باید در پی چشم های تو

 

 

 

                                 ستاره های جاده را سوا کنم

 

                                       

 

                                                                   و چه طولانیست این شب های بی ستاره و جاده...


+ نوشته شده توسط تنها ترین تنهای من در تنهایی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:32 |
اشک غم
               ای اشک غم آرام بریز

                                          بر گونه بیمار من

           ای غم تو هم لذت ببر

                                  از این همه آزار من

اشک مرا رها نکن مثل همه!!!!


+ نوشته شده توسط خيال من در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:57 |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 ghamerozegar-ma2ta.Blogfa.Com